حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
34
تاريخ قم ( فارسي )
اعلام داد و سرزنش و عيب كرد ايشان را بفعل ديلمى پس قوم يزدانفاذار پيش او جمع آمدند و گفتند كه ما مطيع و منقاديم بهر چه تو مصلحت بينى يزدانفاذار قوم ديلم را آن قدر مهلت داد تا مست شدند بعد از آن او با قوم و تيغ در منازل ايشان افتاد و همه را بكشتند مگر رئيس ايشان را كه با طايفهء از ديلم بگريخت و بجانب شهر خود متوجه شد پس يزدانفاذار قوم و حشر خود را گفت كه اين حركت كه ما كرديم با ديلم حركتى است كه از بيم و خوف آن خواب نميتوان كرد و ازيشان غافل نميتوان نشست من درين باب فكرى كردهام و رأيى انديشيدهام كه ما از بطش ايشان بسبب آن اعتراض توانيم كرد و از دشمن ايمن توان بودن ، قوم يزدانفاذار گفتند كه راه ما پيرو راه تست بفرماى تا چه مصلحت ديدهء و چه فكر انديشيدهء گفت مصلحت آن مىبينم كه ما ديوارى عالى گرد اين ديهها كه ما تمامى در آن فرود آمدهايم بكشيم و منظرهاى نزديك به يكديگر در اندرون ديوارها بنا نهيم و ديدبانان را بر آن بنشانيم تا چون ديلم بجانب ما حركت كنند ما ازيشان بر خبر باشيم و ايشان ظفر نيابند و بر ما متفرّق نشوند قوم يزدانفاذار سخن او را محافظت كردند و بجان و مال مساعدت نمودند و آنقدر مال كه ديوار و مناظر بدان بنا توانست كرد بذل كردند و معدّ گردانيدند پس يزدانفاذار ديوارى كه از جانب ابرشتجان بود به بناى آن قيام نمود و از جانب جمكران اسفيد نيز چنين بنا نهاد و پسر او صفين ميان ابرشتجان و جمكران ايضا ديوار كشيد چنانچ از ديلم ايمن شدند و حصار گرفتند ، چنين گويند كه ديلم چندين بار شب مراقبه كردند و بيدار داشتند فرصت نيافتند و بعضى ديگر گويند كه يزدانفاذار قوم خود را جمع كرد و هزار مرد ازيشان كه مؤدّى خراج بودند بر شمرد و تعيين كرد كه هر يك مرد ازيشان هزار درهم جمع كند و معدّ سازد و اين دراهم را مجموع در بيت المال بنهند و هر مردى ازيشان مردى جنگى شجاع دلير با آن مال ضمّ كند تا چون دشمن روى بديشان آرد دفع آن بكنند و اگر سلطان وقت بريشان حمله آرد بدان هزار هزار درهم لشكر او را باز گردانند قوم يزدانفاذار بهر چه فرمود چنان كردند چون سالى بر ايشان بگذشت و يزدانفاذار از آن جهت كه خائف بود ايمن گشت بنا كردن اين ديوار مصلحت ديد پس ازين ديوار آن يكنيمه كه فرا پيش ابرشتجان بود يزدانفاذار بنا كرد و اسفيد آن يكنيمه كه فرا پيش